رمان آغوش سرخ1
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 5:48
سلام.. این بار با یه رمان جدید اومدم... خودم تازه خوندمش... راستش خلاصه نداشت چندتا تیکه از متن رو گذاشته بود اما من یه خلاصه مختصر و اون متن رو می ذارم.. این حق شماست که بدونین... خلاصه: راجب به پیر پسر هوس بازه که با زنی که توی مغازه اش کار میکنه ازدواج میکنه... دست بر قضا این زن یکساله که شوهرش ف...
رمان آغوش سرخ2
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 5:47
بعضی ها هستن وقتی به ما میرسن با کلی اعتماد به نفس میگن “من با بقیه فرق دارم و مثل همه نیستم” بعد معلوم میشه تنها فرقشون اینه که از بقیه خیلی بدترن !!!
رمان آغوش سرخ3
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 5:46
من یک پنجره روزهای بارانی و خاطرات تو خاطرات تو خاطرات تو … راز بقای یک آدم نیمه جان باید همین باشد !
رمان آغوش سرخ4
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 5:45
وقتی یکی از زندگیت میره بیرون نه شعار بده (گوره بابای قبلیا ، سلام میکنم به بعدیا) نه فحش بده (رفت به درک) نه ادا دربیار (نباشی دوستام هستن) انقدر با وقار زندگی کن که برگرده و بگه : میشه یه فرصتِ دوباره بهم بدی؟
پذیرش نویسنده
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 5:43
شروع پذیرش نویسنده برای سایت...
رمان آغوش سرخ5
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 5:43
میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند، و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند؛ آخر من بدبخت چرا نمی توانم!؟
رمان آغوش سرخ6
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 5:42
تو ماه را بیشتر از همه دوست میداشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من میآورد میخواهم فراموشات کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجرهها پاک نمیشود!